تبليغاتX
کاغذ اخبار

                 

      جهانی گرایی و تا ثیر آن بر سکولا ریسم

ایده دنیوی شد ن اگر چه امروزه در حوزه نظریه های جامعه شناسی دین قرار گرفته است اما تا ریخی طولانی تر از جامعه شناسی را ﭙشت سر گذاشته است .دنیوی شدن از کلمه لاتین saeclumبه معنای عصر یا دوران ریشه گرفته است.اولین بار کلمه دنیوی شدن در عهد نامه وست فالی به کار گرفته شد و منظور از آن انتقال سرزمینهای تحت حاکمیت کلیسا به حاکمان سیاسی غیر روحانی بود.سکولاریسم نام و حیاتش را مدیون جورج هولیک است .او این نام را در 1851 برای توضیح افکارش بر گزید. مهمترین اصل دنیا گرایی را چنین می توان بیان کرد:تلاش برای پیشرفث بشر با بهره گیری صرف از وسایل مادی. در هنگام پرداخت به مسائل و نظریه های سکولا ریسم باید این اصل را در نظر داشت که این مباحث به جهان مسیحست تعلق دارد که به تمامی جهان تعمیم داده شده است.این تعمیم ناشی از این پیش فرض است اگر تمامی جوامع به سطح رشد اقتصا دی و علمی وفنی کشور های مسیخی ارو پایی دست یابند آنها نیز دنیوی شدن را تجربه خواهند کرد. این مقاله به دنبال اثبات یا رد این موضوع نیست بلکه در آغاز می خواهد این مطلب را بیان کند که عقاید دنیوی شدن و سکولاریسم یک پنینه غربی ووارداتی است.مطلب پیش رو با این سوال روبروست که :جهانی شدن وجهانی گرایی چه تاثیری بر عقاید دینی می گذارد ؟این عقاید به افول سکولاریسم منجر خواهد شد یا ظهور وتقویت مکتب های دین گرا؟

 مشخصات جوامع جديد غربي ومدرنيته شده امروزي چون بي اعتنائي به ارزش هاي اخلاقي , قطع شدن پيوند اقتصاد واخلاق, شکاف بين نسلها ,افراطي گري جنسي, بي اعتنائي به ارزشهاي فردي, نفوذ رسانه هاي جمعي اين جوامع را به سوي بي ايماني و راند شدن دين از حوزه عمومي  به حوزه فردي سوق داده است. البته اين تنها يک روي سکه است روي ديگر بيان مي کند که اگر چه جريان پر شتاب مدرنيته در قرن بيستم نهادهاي ديني را دچار انفعال کرده بود اما دوباره دين مجال وفرصت حيات،فعاليت واثر گذاري را در حوزه هاي فردي واجتماعي يافته است ورشد ايمن هاي نوظهور و تجديد باور هاي کهن موجب شده است که ديگر نتوان به راحتي ادعاهاي مدافعان سکولار شدن را پذيرفت.

دين در هر جامعه اي در فرهنگ آن نيز ريشه مي دواند برخي اعتقادها،باورها و عقايد حاصل از دين در فرهنگ نهادينه مي شود از طرف ديگر هر چند فرهنگ ها در پاسخ به دگرگوني هاي اقتصادي، اجتماعي،سياسي وتکنو لويکي تغيير ميکنند ولي بيشترين دليل دگرگوني فرهنگ ها را مي توان حاصل رو بروشدن دو فرهنگ با هم و رواج پديده هايي دانست که از تماس فرهنگ ها ايجاد مي شود ثانيا عناصري از دين به خصوص عناصر پايه اي آن به علتهايي چون عدم پرداخت درست،عدم توضيح وتبيين صحيح، تبديل شدن دين به يک مفهوم موروثي به صورت دروني براي فرد نهادينه نمي شود وچنين فردي وقتي در برابر اعتقادات و باورهاي جهان مدرن قرار مي گيرد باور هايش فورا رنگ مي بازد.

جهاني گرايي حاکي از تغيير در قلمرو ذهن انسان است جهاني گرايي از ارزش ها وافق هاي ديد يک فرد ميگويد فردي که ديگر در يک جامعه محدود به حصار کشيده شده زندگي نمي کند بلکه جهان او جهان تلويزيون وماهواره واينترنت است .

اين مطلب به دنبال اين است که سکولاريسم را در پنج محور حاصل از جهاني گرايي به نقد بکشد و تاثير هر يک از محورها را بر اين موضوع مورد بررسي قرار دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:33 توسط مریم |

 
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 19:50 توسط مریم |

 

 استنلی کو بریک

 

سينماي استنلي كوبريك سينماي تخيل و باور است . دريچه اي نو از احجاز پرده نقره اي ، دنياي خاص كه مخاطب را در خود فرو مي برد.

زبان دنياي او ، بر شكوه ، تحول ، افول ، فرجام ، تغيير و انسان هايي گم شده در تلاطم معاني و زندگي استوار است.

او علاقه خاصي به موسيقي داشت و اين علاقه تا آن حد بود كه به گفته خودش اگر فيلم نمي ساخت ، شايد رهبر اركستر مي شد و اين علاقه است كه در موسيقي برجسته فيلم هايش ريشه دوانيده است . موسيقي هايي عمدتا اقتباسي كه قبل از همه چيز ، نشانه ذوق و دقت اش در گزينش صداهاي مناسب مي باشد.در واقع كوبريك همان كه براي تصوير فيلم هايش اهميت قائل بود به صدا نيز ارزش مي داد. حاشيه صوتي فيلم هاي او يكي از غني ترين ها در تاريخ سينما است و اي ادعا را موسيقي سحر انگيز چشمان باز بسته، راه هاي افتخار،لوليتا ،2001: يك اوديسه فضايي ،پرتقال كوكي و صداهاي غريب و دلهره آور تلالو ثابت مي كند.

استنلى كوبريك در يكى از گفت وگو هايش گفته بود (نقلِ به مضمون) كه گاهى موقعِ نهايى كردنِ صحنه فيلم ها رويِ كاغذ، به چند موسيقى گوش مى دهد تا ببيند كدام يك بيش تر به كارش مى آيند و گاهى ممكن است كه يكى از اين موسيقى ها

چُنان خودنمايى كند كه صحنه رويِ كاغذ، كاملاً تغيير كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 18:35 توسط مریم |

آن پريدخت شعر ایران

                           

فروغ در دیماه سال ۱۳۱۳ در محلۀ امیریۀ تهران پا به عرصۀ وجود نهاد

پدرش محمد فرخ زاد داراي شخصيتي دو سو بود از يك سو يك نظامي سختگير و مستبد واز سوي ديگر فردي عاشق شعر و موسيقي وحافظ وسعدي و اين علاقه پدر شا يد نخستين بارقه هاي عشق به شعر ودنياي هنر را در او به وجود آورد. فروغ فرزند چهارم يك خانواده 9 نفري بود . چهار برادر به نامهاي امير، مسعود، مهرداد و فريدون و دو خواهر به نامهاي پوران وگلوريا  مادري سنتي و خوش باور و پدري مرد سالار خانواده فروغ را تشكيل مي دادند.

او پس از اتمام دبستان به دبيرستان خسرو خاور پا گذاشت . از سيزده سالگي شروع بر نقش شعر بر كاغذ كرد شعر هايي كه به گفته خودش هيچ گاه به چاپ نرسيدند.

در سال 1329در حالي كه 16 سال بيشتر نداشت با نوه خاله مادرش ،پرويز شاپور،كه 15 سال از او بزرگتر بود ازدواج كردعشقي نافرجام كه از نياز فروخ به محبت و فرار ازاستبداد پدر سرچشمه مي گرفت.

اولين مجموعه شعرش را در 17 سالگي ( 1331) به چاپ رساند. با چاپ شعر " گنه كردم گناهي پر زلذت" در يكي از مجلات غوغايي در مي گيرد سنت  شكني  فر و غ  با عث

مي شودبدكاره نام گيرد واز آن پس خودش و شعرش مورد نامهرباني هاي فراوان قرار گرفتند.

"گريزانم از اين مردم با من بظاهر همدم ويكرنگ هستند

ولي در باطن از فرط حقارت 

به دامانم دو صد پيرايه بستند"  

                                                  

 "                        

                                                                      

                                      

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 18:17 توسط مریم |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 19:53 توسط مریم |

     آن مرد ، باورها، يادها 

 

   نماهايي از چگوارا در هزار پستوي ارتباط و تبليغات

 

ارنستو چه گوارا دلا سرنا در 14 ژوئن 1928 در روساريوي آرژانتين به دنيا آمد در 1953 از مدرسه پزشكي فارغ التحصيل شد و سپس به دنبال آرمانها وروياهاي خود تصميم به سفر به ساير كشورهاي امريكايي گرفت . در سال 1954،زماني كه در گواتمالا بود ، با پشتيباني از حكومت جاكوب آربنز قدم به عرصه مبارزات سياسي نهاد. آربنز در نتيجه مداخلات سازمان سيا سرنگون شد و چه كه در خطر مرگ قرار گرفته بود به مكزيكوسيتي رفت اندكي بعد به فيدل كاسترو و ديگر مبارزاني پيوست كه با جنبش 26 ژوئيه در پي بر اندازي ديكتاتور كوبا ،فولژ نسيو باتيستا بودند . بدين ترتيب گوارا در دسامبر 1956 به منظور آغاز مبارزه چريكي از عرشه كشتي كوچك گرانما قدم به خاك كوبا گذاشت.

در پي سقوط باتيستا در 1959،چه گوارا  يكي ازرهبران مركزي حكومت تازه كارگران و دهقانان شد و پست هاي متعددي چون رياست بانك ملي و وزارت صنايع به او واگذار شد

                                                                                        

 . جه گوارا به نمايندگي از جانب كوبا در مجامع مختلف ، از جمله سازمان ملل، شركت كرد. او در مقام يكي از رهبران جنبش 26 ژوئيه به گردهمايي ها ي گروههاي سياسي – كه سر انجام در

 1956 به بنياد گذاري حزب كمونيست انجاميد -ياري رساند .

گوارا در اوايل 1965 از همه مسئوليت ها و پست هاي دولتي كناره گرفت و به منظوركمك به پيشبرد مبارزه هاي ضد امپرياليستي و ضد سر مايه داري در ديگر كشور ها ، كوبا را ترك كرد و همراه با داوطلباني از كشور هاي مختلف كه در كوبا به او پيوستند ، نخست به كنگو رفت و جنبش ضد امپرياليستي آن كشور به رهبري پاتريس لومومبا شركت جست. از نوامبر 1966 تا اكتبر 1967 جنبش چريكي بوليوي را بر ضد ديكتاتوري آن كشور رهبري كرد. گوارا در 8 اكتبر 1967 در عملياتي كه توسط سيا سازمان دهي شده بود ،به دست نظاميان بوليوي زخمي و دستگير و روز بعد تير باران شد.

ارنستو چه گواراامروزه به عنوان پيوند جواني و كمونيسم ومبارزات ضد

سرمايه داري تبديل به نماد چپ گرايي گرديده است . تحقير تفكر عميق در عين گرايش به روشنفكري ، ورود به همه عرصه ها و اظهار نظر در بسياري از مسائل ، آرمان گرايي ،بي تعهدي به قواعد اجتماعي ،شورشي بودن، مبارزات چريكي ، زندگي در جهاني كه روزانه بيش از سه ميليارد انسان با

روزي كمتر از 2 دلار روزگار مي گذرانند و مرگ سخت ودشوارش از چه قهرماني ساخته است كه نسل جوان به آن احتياج دارد قهرماني كه در ميان قهرمانان ساخته و پر داخته هالييود و غرب واستثمار مسيح گونه مي درخشد . ولي اين مسيح معاصر ،همچون ديگر قهرمانان عصر آهن و فولاد از گزند سرمايه داري در امان نمانده است و راهي شده است براي تبليغ محصولات تجاري و بهره گيري از كمونيسم در خدمت سرمايه داري .

وقتي كه فيلم (دفترچه خاطرات يك موتور سوار) نسل جوان را بيشتر با شخصيتي آشنا كرد كه نماد كلاه ها ، تيشرت ها و جعبه سيگار ها بود . دختر چگوارا پس از نمايش فيلم در وبلاگ شخصي خود نوشت : چه جوان مرد و جاودانه ماند تا كلاهش وستاره اي كه بر آن دوخته شده بود در بازار اينترنتي به چند هزار دلار فروخته شود.

قضاوت در مورد چه تنها با در نظر گرفتن شرايط آن دوران امكان پذير است اما آنچه روشن است اين اصل است كه چه امروزهوسيله اي براي بهره گيري مديست هاي غربي و دست آويز جوان رها شده در عصرصنعت  پول و قدرت.

 

 

         

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 17:37 توسط مریم |